جایی در انتهای زمین، میان دود و سکوت، مردمانی زندگی میکنند که انگار فراموش شدهاند؛ دستهایشان پینه بسته، چشمهایشان خاموش، و زندگیشان آمیخته به رنجی که قرنهاست ادامه دارد. دوربین نه برای شکار لحظه، که برای شهادت، بر زخمهای آنها مکث میکند؛ همانطور که سالگادو سالها با نور سیاهوسفید، حقیقت را فریاد زد.
در سال ۱۹۴۴، در روستایی کوچک در ایالت میناس ژرایس برزیل، کودکی چشم به جهان گشود که بعدها جهان را با چشمهای دیگری دید. سباستیائو سالگادو، اقتصاددانی که راهش به عکاسی باز شد، بیش از پنج دهه با دوربینش به دنبال حقیقت، رنج و امید انسان گام زد. او راوی جهانی بود که کمتر دیده میشد؛ جهانی سیاهوسفید اما روشن از انسانیت. سالگادو، در قابهایش نه فقط عکس، بلکه صدای خاموششدگان را ثبت کرد: کارگر، مهاجر، قربانی جنگ، طبیعت بکر، و سکوت سنگینی که بر دوش بشر سنگینی میکند.





























